چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389 11:40 ب.ظ
نویسنده :
رها
به نام خالق آزادی
سلام به رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران
این روزها، نزدیک به چهار ماه است که به خاطر نگارش نامه به حضرتعالی
در زندانم. شصت وهشت روز از این مدت را در زندان انفرادی به سربرده ام.
توسط بازجوهای خود مورد اهانت و ضرب و شتم قرار گرفته ام. درهمه ی این
احوال، از جنابعالی به عنوان رهبری فهیم و آگاه اسم برده ام. که اگر قرار
باشد تغییری در اوضاع کشور رخ دهد، این تغییر از ناحیه ی شما بسیار شدنی
تر و پایدارتر خواهد بود. من شخصاً امیدی به نقش آفرینی سایر افراد و
دستگاههای کشور ندارم. شما را از نزدیک می شناسم. به روح بلند شما واقفم.
شما نیز نیک و از نزدیک مرا میشناسید.
در این ماههای زندان از آنچه در بیرون گذشت بی خبر بودم، اما در دیدار
کوتاهی که فقط یکبار، گذرا، با خانواده ی خویش داشته ام، دانستم که در
غیاب من آقای مهندس موسوی و حجج الاسلام خاتمی و کروبی با خانواده ی من
دیدار کرده اند. نمیدانم چرا، اما بسیار دوست میداشتم خود شما نیز با آن
بزرگواری که از شما سراغ دارم، به دیدار خانواده ام قدم رنجه می فرمودید،
به آنها دلداری می دادید و به آنان می فرمودید که: فلانی -نوری زاد- درست
در روزهای بحرانی، با برنامه های تلویزیونی اش، با نوشته هایش، برای منِ
رهبر که در معرض تهاجمات طوفانی این و آن قرار گرفته بودم، به میان آمد و
از من سخت جانبداری کرد. امروز او در زندان است؛ به خاطر انتقاد از من! او
باید در زندان ادب شود. همسر و فرزندانش توسط بازجوهای بیسواد و بی ادب و
تندخو به ناسزا گرفته شوند و خود او به تلخ ترین شکل ممکن به ورطه ی تهدید
و تحقیر و ضرب و شتم درافتد. اما این دلیل نمیشود که منِ رهبر قدر زحمت
های پیشین او را ندانم و به خانواده اش سر نزنم. یا اگر خود به دیدار آنان
نروم، نماینده ام را نیز به این منظور به سراغشان نفرستم.
رهبر گرامی، چشم انتظاری خانواده ی من، برای تماشای جمال مبارک شما و
رویت نماینده ی شما به جایی نرسید. لابد؛ در این گردونه، آدمها، تاریخ
مصرف دارند. که اگر به سر رسیدند، مثل دستمال آلوده، باید به دور انداخته
شوند. اما گرایش من و امثال من به شما، گرایش به شخص خامنه ای نبوده و
نیست. ما، در جمال اندیشه های شما، افق های گمشدهی آرزوهای شریف مردم خویش
و مردم جهان را می دیدیم. یادم هست این اواخر، وقتی تلاش کردم به دیدار
شما بیایم و آقای حسین محمدی -از دفتر شما- ماهها مرا به امروز و فردا
وعده می داد، در نامه ای به او نوشتم: من از خود خامنه ای، به خدای خامنه
ای پناه می برم! و دیگر سراغی از شما نگرفتم. و شما نیز! چرا که دانستم
شما از محاصره ی آدمهای جاهل، از تماشای افق آرزوهای مردم باز مانده اید.
من میخواستم در آن ملاقاتهای احتمالی، همین نگرانیها را با شما بگویم. اما
گویا محاصره کنندگان شما از صراحت سخن من و از اندیشهی من آگاه بودند.
همین آقای حسین محمدی، بعد از دیدار اعضای انجمن قلم با حضرتعالی، که حقیر
نیز یکی از آنان بود، به من گفت: آقای نوری زاد، من، قربه الی الله از شما
میترسم. ترس او، از همان نشست پا گرفته بود که من، بی ملاحظه راجع به
اعتیاد گسترده مردم و جوانان به مواد مخدر و آشوبی که در ساختار اجتماعی
شهرهای کوچک و بزرگمان درافتاده به آشنا سخن گفتم.
اکنون اما چرا از زندان برای شما نامه مینویسم؟ برای اینکه هنوز
ناباورانه، به شما، آری به شخص شما، امید بسته ام. باورم بر این است که:
شما مگر برای این انشقاق بزرگ مردمان چاره ای بیندیشید. شما، امروز رهبر
کدام مردمید؟ من مردم فراوانی برای شما نم یبینم. رهبری، آن هم بر حداقل
مردم، که غرورآفرین نیست. مبادا من و شما را ازدحام مردمی که به استقبال
یک مسئول و یا خود جنابعالی می آیند، بفریبد. شما اگر به دیگر افراد مشهور
هم اجازه ی سخنرانی و حضور در کشورتان بدهید، غوغای مردمان ما فزونی خواهد
گرفت. اجتماع فراوان این مردم، هیچگاه قابل استناد نبوده و نیست. امروز
شما بر کشوری رهبری می کنید که مردمش از دست رفته است. کشوری که در گردونه
ی چه کنم های بسیاری گرفتار است. کشوری که اتحاد و یکپارچگی اش، به دست
خود شما و اطرافیان شما، به حاشیه رفته است و نگرشی قلیل و تنگ به میدان
آمده. نمی دانم امسال را سال چه نامیده اید. شنیده ام که به کوشش و تلاش
در آن اشاره شده است. این نامگذاری، نشان میدهد که بعضاً مشاوران شما،
افراد صادق و کارآمدی نیستند. من و همه، آنجا به شما آفرین می گفتیم که
امسال را سال آشتی ملی می نامیدید و خود برای این پیوند مبارک اما دشوار و
سخت، پیشقدم میشدید.
اگر کوشش و تلاش برای شما مهم است، از انرژی آن در آشتی ملی باید بهره ببرید.
رهبر گرامی، میدانم سخنان ناگوار من چه بسا تلخ و آشوبنده باشد. اما
بیایید سخن تلخ و صادقانه مرا، بر شیرینی سخن چاپلوسانه ی کسانیکه شما را
احاطه کرده اند، ترجیح دهید. جامعه ی ما، در جوار یک انفجار بزرگ است. دیگ
جوشانیست که ما به خاطر آزار از خروج پرسروصدای بخار آن، چوب کبریتی در
سوپاپ آن فرو کرده ایم. من با همه ی اطمینانی که سابقاً در جانبداری از
شما مینوشتم، اکنون نیز در جانبداری از شما مینویسم: ما، به روزهای پایانی
فرصت آزمون خویش رسیده ایم. روزهایی که دست تقدیر، سنتهای ناب و حتمی خدای
متعال، ما را از گردونه ی امتحان به در می برد. امتحانی که در این سی سال
فرصت، جز خراش و خرابی با ما نبوده است. ما و شما؛ مردم خویش را از دست
داده ایم. اگر سکوت و آرامشی در آنان میبینید به ضرب زور و اسلحه است. اگر
باور ندارید به یک آزمون خیالی تن در دهید. به دو کشور ایران و مثلاً سوئد
یا کانادا یا حتی مالزی اعلام میکنیم که مردم این دو کشور، یک روز، فقط یک
روز پلیس و بسیج و اسلحهای بر سر نخواهندداشت و آزادند که هرچه میخواهند
انجام دهند. فقط طی یک روز. تصور میکنید در پایان این یک روز؛ کشور ما و
شما چگونه خواهد بود؟ و کشورهای دیگرچطور؟ قصد من از این مقایسه، مجیزگویی
از غرب یا سایر کشورها نیست. بلکه میخواهم به شکنندگی آرامش و سکوت دروغین
جامعهی خویش اشاره کنم.
رهبر عزیز! من و بسیاری، هنوز دوستدار شما و سرنوشت کشور خویشیم. به
رهبری شما بر مقدرات کشور ایمان داریم. ما دوست داریم با رهبری شما به
افقهای مبارک دست ببریم. اما شما ظاهراً این اشتیاق را طالب نیستید. بعضاً
مشاوران و دوستان ناآگاهی شما را در محاصره ی خود گرفته اند، به شما
اطلاعات و آمار نادرست میدهند. و از زبان شما سخن غیرواقع برمی آورند.
دوستانی همچون آقای شریعتمداری کیهان، که اطمینان دارم آنگاه که همه از
اطراف شما پراکنده شدند و شما و او در یک جزیره تنهایی تنها ماندید، او
درجانبداری غلیظ از شما، به مخالفت با خود شما برخواهد خواست!
برخلاف ظاهر تلخ نوشته ام، با صدای بلند و آوازی که همه ی هستی را
درنوردد اعلام میدارم که: ما شما را دوست داریم و به پایان خوب سرنوشت شما
سخت علاقهمندیم. مرا و ما را باور کنید. حتی در خیال احتمال دهید که ما
درست میگوییم. این احتمال هیچ هزینهای برای شما ندارد. در خیال خود باور
کنید که دوستان خوب شما، فراتر از شما، و در صنفی که انگ دشمن بر پیشانی
آحادش خورده است، غم شما را میخورند و مضطربانه علاقمند درخششِ نابِ شما
در این روزهای پایانی آزمون الهی اند و با شجاعت تمام، شجاعتی که من شخصاً
در شما باور دارم، امسال را سال آشتی ملی اعلام کنید و از ملامت هر
ملامتگری نهراسید. که خدا شما و ما را کفایت میکند. خدایی که دست خود و
دست مردم را در دست شما می نهد. یاعلی!
فرزند شما: محمد نوری زاد. اوین بند۲۴۰- سلول۵۷
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
جمعه 9 بهمن 1388 12:53 ق.ظ
نویسنده :
رها
شاعر سبز
بیست و نه آذر هشتاد و هشت
مرد خدا منتظرى درگذشت
منتظرى رفت ولى روسپید
خنده كنان سوى خدا پر كشید
مرغ دلش از قفس آزاد شد
نعره مستانه زد و شاد شد
پیر سفر كرده سلام علیك
سینه سپر كرده سلام علیك
مرجع محبوب دل ملتى
دشمن ظلم و ستم و ذلّتى
رفتى و از رفتنت آزردهایم
بعد تو ما زخم نمك خوردهایم
زخم نمك خورده ما را ببین
چهره پژمرده ما را ببین
اى نفس گرم نگاه تو سبز
بعد تو آینده راه تو سبز
اى تو دل آزرده ز اهریمنان
خون جگر خورده ز اهریمنان
مرجع با جهد و جسارت تویى
رفته به تبعید و اسارت تویى
عمر تو هر چند به زندان گذشت
با دل خون و لب خندان گذشت
اى شرف و عزّت روحانیت
فقه تو بر پایه انسانیت
اى غمت آزادى ایرانیان
مرگ تو از غصه زندانیان
بر سر سجاده سبز امید
روز و شب از چشم تو خون مىچكید
عارضه قلبیت هرچند بود
رفتن تو لطف خداوند بود
خون خدا باز به جوش آمده است
بار دگر حق به خروش آمده است
راه تو راه شهدا بود و بس
گسترش دین خدا بود و بس
قصد تو جز بسط عدالت نبود
قصد اهانت به ولایت نبود
مدعیان، فتنه به پا كردهاند
خون به دل خلق خدا كردهاند
ما همه دیدیم كه حق با تو بود
مدعیان را همه رسوا نمود
ما همگى حصر تو را دیدهایم
پارهاى از عصر تو را دیدهایم
مصلحت اندیش نبودى پدر
گمشده در خویش نبودى پدر
اى زده آتش به دل و جان ما
رفتى و شد شام غریبان ما
ما ز مریدان قدیم توایم
ما همه طفلان یتیم توایم
درد تو دورى ز ریاست نبود
فاصله دین ز سیاست نبود
نام تو آلوده گندم نشد
لحظهاى در پرده شب گم نشد
نام تو در دفتر تاریخ، سبز
در نظر و باور تاریخ سبز
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
چهارشنبه 23 دی 1388 12:47 ق.ظ
نویسنده :
رها
زهرا رهنورد
هنگامی
که از اهانت و ضرب و شتم و دستگیری مادران شهدای به خون خفته جنبش سبز با
خبر شدم، شک نکردم که همه انسانهای بیدار، بر حال و روز نظام کشورمان و
ملت سرفرازمان اشک خواهند ریخت و در قلب خود بذر سلحشوری خواهند کاشت.
هیهات از کجا شروع کردهایم و به کجا رسیدهاند؟
کاش آن قدرتطلبانی که چنین فاجعهای را طراحی و عملی کردند میدانستند که
ارکان عرش را لرزاندهاند؛ کاش میدانستند که مادر، آنچنان دارای مقام
فرهمندی و ایزدی است که در طی هزارهها حتی مورد پرستش بشر بوده است. اینک
به قول محتشم کاشانی چه کردهاید که سرهای قدسیان همه بر زانوی غم فرود
آمده.
آیا آنان نمیدانستند که اصل 27 قانون اساسی را که تجمعات را آزاد اعلام
کرده، به کاغذپاره تبدیل میکنند و بر این ضربالمثل صحه میگذارند که
«زبالهدانهای کشورهای تحت ستم، پر است از اجساد قانون اساسیها.»
کاش آنقدر شعور و سواد و احساس داشتند که بدانند حداقل طی پانزدههزارسال
تاریخ به دست آمده از اسناد باستانشناسی و حفاریهای پی در پی در نقاط
مسکونی زمین، مادر، اسطورة ابدی و مینوی بشری و سمبل بقای انسان و نماد
حیات و شادابی بوده است و نهتنها در ایران و ایلام و سیلک کاشان، بلکه در
بینالنهرین، مصر و هند و اروپا و آفریقا و آمریکا، «الهه مادر»، اسطورة
لایزال و جاودان عواطف و جانفشانی بشری بوده است.
یا کاش آنقدر دین و ایمان و شناخت داشتند تا تکریم دین دربارة فاطمه ام
الأئمه، مریم أم عیسی، مادر موسی، خدیجه کبری و زینب عقیله بنیهاشم را
تکرار کنند و مادران شهدای جنبش سبز را حداقل تا حدودی که جایز است
مصداقهای آن بانوان قدسی بدانند.
اگر دین داشتید قرآنشناس بودید با سخنان سرشار از عاطفه و احترام قرآن
کریم نسبت به مادر آگاه بودید که (نقل به مضمون) میفرماید: «مادر، او را
با سختی حمل نمود و شیر داد» و آنگاه میفرماید: «ای انسان برای من و
والدینت شکر گو». ای کاش میفهمیدید که کلام وحی، شکر برای خداوند و
والدین را در یک مسیر قرار میدهد.
اما، شما! ای شمایان قدرتطلب! راستی «هابز» چه خوب گفت که «قدرت اگر مهار
نشود یک اژدها (لوایتان) خواهد بود». قانون و مردم برآنند که قدرت را مهار
کنند و از آن یک خدمتگزار بسازند، اما شما قدرت را به سان اژدهایی دمان به
جان مردم، میپسندید.
اینک شما، بیپروا، سبعانه و مغرورانه، خنجری را که با پرپر کردن جوانان
این مادران داغدار بر قلبهایشان فرو کردهاید، بار دیگر بر پهلوهای آنان
میکوبید؛ و فکر میکنید قلبشان را که شکستید، قامتشان را نیز خمیده و
مچاله خواهید کرد؛ اما بدانید این مادران، راستقامتان همیشه تاریخ ملت
ایران خواهند بود و از عرش اعلا، نداها و سهرابها و اشکانها و سید علی
ها، به شما نظاره میکنند و نفرین ابدی خود را به بدرقة راهتان میفرستند
و این چه بد توشهای است برای شما.
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
پنجشنبه 17 دی 1388 05:27 ب.ظ
نویسنده :
رها
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا ابا عبدالله. انی سلم لمن
سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم فیالیتنی کنت
معکم فافوزا فوزا عظیما
همواره به اینجانب و دوستان گفته می شد
که اگر شما اطلاعیه ندهید مردم به خیابانها نخواهند آمد و آنان از
اعتراضات و مطالبات خود دست برخواهند داشت وآرامش به کشور برخواهد گشت.
بنده به عنوان یک همراه جنبش عظیم سبز مردمی با این نظر موافق نبودم و می
اندیشیدم که تا اصلاحات لازم با تکیه براصول روشن که می توان آنها را از
قانون اساسی استخراج کرد، صورت نگیرد ، آب رفته به جوی باز نخواهد گشت.
برای مراسم عاشورای حسینی علیرغم
درخواستهای فراوان، نه جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی اطلاعیه دادند و
نه حجت الاسلام و المسلمین خاتمی اطلاعیه صادر کردند و نه بنده و دوستانم.
با این وصف یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه
های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش
شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی مانند. در حالی که مردم نه
روزنامه همراه و مشوقی در کنار خود داشتند و نه از صدا و سیما، به عنوان
رسانه ای ملی و بی طرف و منصف و عاقل بهره می بردند. باز همه ملت ها و
جهانیان شاهد بودند که در میان طوفانی از تهدیدها و تبلیغات و تکفیرها و
اهانتها، عزاداران حسینی در این روز مقدس حسین حسین گویان به صورت مسالمت
آمیز و بدون شعارهای تند روانه میدانها و مسیرهایی شدند که خود انتخاب
کرده بودند و این بار نیز چون دفعات گذشته با اعمال تحریک آمیز مواجه
شدند، خشونت های غیرقابل باور چون زیر کردن راهپیمانان، تیراندازی نیروهای
لباس شخصی که امروز هویت آنها بر کسی پوشیده نیست و روز بروز پرده از چهره
آنان و سرانشان کنار زده می شود، فاجعه ای را آفرید که اثرات آن به این
زودی از صحنه سیاسی کشورمان رخت برنخواهد بست.
مشاهده فیلم های تکان دهنده عاشورا نشان
می دهد که اگر شعارها و حرکات جاهایی به سمت افراط غیر قابل قبول کشانده
می شود، ناشی از به زیر انداختن افراد بی گناه از روی پل ها و بلندی ها،
تیراندازی ها و آدم زیر کردن ها و ترورهاست . جالب آنکه در بعضی از این
فیلم ها دیده شده است که مردم در پشت چهره نیروهای انتظامی و بسیجی مهاجم
برادران خود را می بینند و در شرایط بحرانی و پر از خشم و هیاهوی آنروز
سعی می کنند بدانها آسیبی نرسد. اگر صدا و سیما یک جو انصاف و عقل داشت می
توانست برای تلطیف فضا و نزدیک کردن مردم به همدیگر گوشه ای از این صحنه
ها را نشان دهد. ولی هیهات! جریان روزهای بعد از عاشورا و گسترش دستگیریها
و دیگر تمهیدات دولتی نشان می دهد که مسئولان اشتباهات گذشته را این بار
در وسعت بیشتر تکرار می کنند و آنها می اندیشند سیاست ارعاب تنها راه حل
است.
گیرم که چند روز با دستگیریها ، خشونت ها
، تهدیدها و بستن دهان روزنامه ها و رسانه ها سکوت برقرار گردید، تغییر
قضاوت مردم را نسبت به نظام چگونه حل می کنید؟ تخریب مشروعیت را چگونه
جبران می نمائید؟ نگاه ملامت آمیز و متعجب همه جهانیان از این همه خشونت
یک دولت به ملت خود را چگونه تغییر می دهید؟ با مشکلات بر زمین مانده
اقتصادی و معیشتی کشور که به دلیل ضعف مفرط دولت روزبروز وخیم تر می شود
چه می کنید؟ با چه پشتوانه ای از کارآمدی و انسجام ملی و سیاست خارجی
موثر، سایه قطعنامه ها و امتیازخواهی های بیشتر را در سطح بین الملل از سر
کشور و ملتمان دور می کنید؟
اینان می اندیشند با عقب راندن نخبگان و
روشنفکران و دانشگاهیان و فعالان از صحنه سیاسی خواهند توانست بدون
پرداختن ریشه ای به مسائل امروز کشور به دیروز قبل از انتخابات برگردند؟
اما کسانی که تاریخ را خوانده اند و کمی با ماهیت پیچیده جوامع آشنایی
دارند می دانند که این تفکر ناشی از یک توهم واقع گریز و پناه بردن به
رویکردهای کم عمق و گول زننده است .
بنده به صراحت و روشنی می گویم فرمان
اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد .
سخنان روز چهارشنبه میدان انقلاب و قبل از آن نماز جمعه هفته پیش دانشگاه
که توسط چهره های منتسب به نظام ایراد گردید، نتایج هر نوع اقدام تروریستی
را مستقیما به سمت کانون نشانه خواهد رفت و گره مشکل بحران کنونی را نا
گشودنی خواهد ساخت. گوساله و بزغاله خواندن بخش عظیمی از جامعه و خس و
خاشاک نامیدن آنان و مباح کردن خون عزاداران حسینی فاجعه ای است که هم
اکنون توسط افرادی مشخص و صدا و سیما در جامعه رخ داده است. این چه
سخنرانی است که از تریبون دولتی مردم را به جنگ با یکدیگر دعوت می کند و
یک عده را حزب الله می نامد و عده ای دیگر را حزب الشیطان؟ بارها در یک
سخنرانی کوتاه اعلام می کند مردم توجه کنید جنگ است! آیا این سخنان دعوت
به جنگ و شورش داخلی نیست ؟ با توجه به استفاده از اصطلاحات مذهبی و اشاره
به آیات و روایات ، این مراجع عظام و روحانیون فاضل هستند که می توانند
بگویند با این گونه اشخاص چه می توان کرد؟
آنچه به بنده به عنوان یک فرد کوچک
این جامعه مربوط می شود استقبال از هر هجمه ای در راه اسلام و کشور
عزیزمان است و سخنان چند روز اخیر، بنده را به یاد کلام امام رحمه الله
علیه می اندازد که ” بکشید ما را ، ما نیرومند تر می شویم”. بنده ابایی
ندارم که یکی از شهدایی باشم که مردم بعد از انتخابات در راه مطالبات به
حق دینی و ملی خود تقدیم کردند و خون من رنگین تر از آن شهدا نیست.
بنده به صراحت می گویم تا وجود یک
بحران جدی در کشور به رسمیت شناخته نشود، راهی برای خروج از مشکلات و
مسائل پیدا نخواهد شد. عدم اذعان به بحران ، توجیه گر ادامه راه حل های
سرکوبگرانه خواهد شد. اذعان به وضعیت بحرانی می تواند راه حل را نه در
سرکوب که بر سر آشتی ملی قرار دهد . تهمت بی دینی و همراهی با قدرتهای
بیگانه مستکبر و افراد بدنام و جریانهای منحوسی چون منافقین به فرض آنکه
به حذف فیزیکی تعدادی از خدمتگزاران اسلام و مردم منتهی شود ناشی از چشم
بستن به ماهیت مشکلات ملی کشور است. من به عنوان یک دلسوز می گویم منافقین
با خیانت ها و جنایت های خود مرده اند، شما برای کسب امتیازهای جناحی و
کینه ورزی آنها را زنده نکنید .
من لازم می دانم قبل از آنکه راه حل
خودم را برای خروج از بحران مطرح سازم ، برهویت اسلامی و ملی و مخالف سلطه
بیگانگان و وفادار به قانون اساسی ما و جنبش سبز تاکید نمایم. ما پیروان
اباعبدالله حسین علیه السلام هستیم. ما شیفتگان حریتی هستیم که منادیش آن
امام مظلوم بود . ما پیرو کسی هستیم که در قلمرو وسیع اسلامی ربودن خلخالی
از پای یک زن را برنمی تابید. ما معتقد به تفسیر رحمانی از اسلام هستیم که
انسانها را یا هم کیش هم می دانند و یا همسانانی در خلقت. نگاهی که بر
کرامت ذاتی انسان باور دارد و برنمی تابد که ضارب او در زندان با غذایی جز
شبیه غذای او نگهداری شود و یا مورد شکنجه و امثال آن قرار گیرد.
بنده و دوستان عزیزم که امروز بسیاری
از آنها در زندانها محبوس هستند پای بندان سرسخت استقلال کشور هستیم و از
اینکه بازار اسلامی ما تبدیل به یک بازار مکاره برای کالاهای بیگانه شده
است رنج می بریم. ما به شدت با فساد موجود که ناشی از سیاستهای سوء و عدم
تدبیر است مخالفیم. ما می گوئیم نهاد بزرگ و تاثیر گذاری چون سپاه اگر هر
روز چرتکه بیاندازد که قیمت سهام چقدر بالا و پائین رفته نمی تواند از
کشور و منافع ملی آن دفاع نماید؛ هم خود به فساد کشیده می شود و هم کشور
را به فساد می کشاند . ما می گوئیم و حاضریم در مباحثات نشان دهیم که
امروز منافع و حقوق مستضعفان و کارگران و کارمندان و سایر اقشار ملت در یک
فساد بزرگ در حال غرق شدن است . جنبش سبز مخالف دروغ است و آنرا آفتی
خانمان برانداز برای کشور می داند و از این رو دروغ های سیاسی و امنیتی و
اقتصادی و فرهنگی و امثال آنرا خطری بزرگ برای کشور می دانیم.
ما یک دولت و نظام صادق و رئوف و با
شفقت و مبتنی بر آراء مردم می خواهیم که به تنوع آراء و عقاید مردم نه به
شکل تهدید بلکه بصورت یک فرصت نگاه کند. ما سرک کشیدن به زندگی خصوصی
مردم، تفتیش عقاید، تجسس، بستن روزنامه ها و محدود کردن رسانه ها را مخالف
دین مترقی و رهایی بخش خود و مخالف قانون اساسی برآمده از این دین می
دانیم. ما ضایع کردن یک ریال از بیت المال را در جهت اهداف باندی و جناحی
حرام می دانیم و می گوئیم که سند چشم انداز ملی بیست ساله که به تایید همه
ارکان نظام رسیده است امروز به یک ورق پاره بی ارزش تبدیل شده است. ما
هشدار می دهیم که رقیبان بزرگی در منطقه با رشدهای اقتصادی دو رقمی در حال
ظهور هستند و روز به روز قوی تر می شوند . درحالی که ما متاسفانه از دادن
یک بودجه سالانه و نگهداشتن حسابهای ذخیره ارزی و امانت در سپرده های مردم
و پاسخگویی در مقابل دیوان محاسبات عمومی و مجلس شورای اسلامی عاجز هستیم .
ما نه آمریکایی هستیم و نه انگلیسی .
تا حال نه کارت تبریکی برای روسای کشورهای بزرگ فرستاده ایم و نه امید
یاری آنها را داریم و می دانیم با اصالت قدرت در روابط بین اللمل هر کشور
به دنبال منافع ملی خود است و ما بیزار از کسانی هستیم که بر عرف و
اعتقادات دینی و ملی ملت خود احترام نمی گذارند . و مضحک است که به ما
تهمت اهانت به قرآن ، عاشورای امام حسین یا پاره کردن عکس حضرت امام قدس
سره زده شود . مسلما حرمت شکنی اگر در روز عاشورا صورت گرفته باشد مورد
تایید ما نیست، اما بدترین نوع حرمت شکنی را کشتن بندگان بیگناه و عزادار
در روز عاشورا و در ماههای حرام می دانیم .
اما من برآنم که راه حل مشکلات پیش
آمده و بحران موجود چنین است؛ وضعیت کشور امروز چون رودخانه خروشان و
عظیمی است که سیلابهای تند و حوادث گوناگون باعث طغیان و گل آلود شدن آن
شده است . راه آرام کردن این رودخانه بزرگ و روشن ساختن و زلال کردن آب آن
در یک اقدام سریع و عاجل امکان پذیر نیست . اندیشیدن به این گونه راه حلها
که عده ای توبه کنند و عده ای معامله کنند و بده و بستانی صورت گیرد تا
این مشکل بزرگ حل شود عملا به بیراهه رفتن است .
بنده راه حل را در روانه ساختن نهرها
و چشمه هایی از آب روشن و شیرین به بستر این رودخانه می دانم که بتدریج و
طی یک فرآیند تدریجی کیفیت آب و وضع رودخانه را تغییر دهد . و نیز اعتقاد
دارم که هنوز دیر نشده است و نظام ما آن قدرت را دارد که در صورت تدبیر و
در صورت داشتن یک نگاه احترام آمیز و توام با ملاطفت به همه ملت و اقشار
آن این مهم را بانجام برساند . بنده تعدادی از این راه حلها را که چون
نهرها و چشمه هایی از اب روشن می تواند فضای ملی را تحت تاثیر قرار دهد و
اوضاع را به سمت بهبود ببرد، بیان می کنم :
۱- اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت
در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایت های غیرمعمول
در مقابل کاستی ها و ضعف هایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی مشکلاتی باشد
که برای کشور ایجاد کرده است . به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد
توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و
قوه قضائیه در چارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد .
۲- تدوین قانون شفاف و اعتماد
برانگیز برای انتخاباتها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و
منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد . این قانون باید شرکت همه ملت را
علیرغم تفاوت در آراء و اندیشه ها تضمین کند و جلوی دخالت های سلیقه ای و
جناحی دست اندرکاران نظام را در همه سطوح منتفی سازد . مجالس اولیه انقلاب
می تواند به عنوان الگویی مورد توجه قرار گیرند .
۳- آزادی زندانیان سیاسی و احیاء
حیثیت و آبروی آنها . بنده یقین دارم که این اقدام نه به ضعف که به درایت
نظام تعبیر خواهد گشت . و نیز آگاهیم که جریانهای سیاسی منحطی با این راه
حل مخالف هستند .
۴- آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه
نشر مجدد روزنامه های توقیف شده جزء ضروریات روند بهبود است . ترس از
آزادی مطبوعات باید از بین برود و تجربیات جهانی در این زمینه باید مورد
توجه قرار گیرد . گسترش کانال های ماهواره ای و اهمیت یافتن آنها و
تاثیرگذاری قاطع این رسانه که بخوبی ناکافی بودن روش های قدیمی و محدودیت
صدا و سیما را می رساند . پارازیت ها و محدودیت های اینترنتی می تواند
برای مدت کوتاهی اثرگذار باشد . تنها راه چاره داشتن رسانه هایی متنوع و
آگاه و آزاد در داخل کشور است . آیا زمان آن نرسیده است که با اقدامی
شجاعانه و ناشی از اعتماد به متفکران و نیروهای خلاق جامعه ، نگاهها را از
آنسوی مرزها به شکوفایی خلاقیت سیاسی و فرهنگی و اجتماعی داخلی برگردانیم ؟
۵- برسمیت شناختن حقوق مردم برای
اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل ها و پایبندی به اصل ۲۷ قانون اساسی
. اقدام در این زمینه که می تواند با درایت و همکاری همه علاقمندان به
کشور صورت گیرد در طول چند ماه می تواند فضایی توام با دوستی و محبت ملی
را جایگزین در گیری سازمان بسیج و نیروهای امنیتی با مردم و یا درگیری
مردم با مردم نماید .
به بندهای فوق پیشنهادات دیگری نیز
می توان اضافه کرد . به نظر بنده حتی یک جوی کوچک زلال در این بین می
تواند مغتنم باشد . ضرورتی ندارد همه بندها با هم شروع شود . مشاهده عزم
در این راه بروشنی افق کمک خواهد کرد . و کلام آخر آنکه همه این پیشنهادات
بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و
تدبیر و خیرخواهی می تواند اجرایی شود .
میرحسین موسوی
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
یکشنبه 15 آذر 1388 10:46 ب.ظ
نویسنده :
رها
بسم الله الرحمن الرحیم
عید سعید غدیر را به ملت مسلمان ایران تبریک میگویم و از خداوند متعال
نزدیک شدن به آرمانهای صاحب غدیر را برای آنان و تمامی مسلمانان جهان
مسئلت میکنم. در این عید شیعیان برای هم برکت و بهروزی آرزو میکنند و از
یکدیگر تحفههایی را میطلبند که به تحقق چنین آرزوهایی کمک کند و متضمن
سرانجامی نیکو برای ملت و کشور خصوصا در شرایط بحرانزده کنونی باشد. چنین
انتظاری از ما نیز هست و حتی اگر این انتظار وجود نداشت برآورده کردن آن
وظیفهای بر عهده ما بود. برای این منظور کاری که از ما برمیآید صمیمیت
در خیرخواهی است، حتی اگر آن را نپذیرند، و پایداری در دوراندیشی است، حتی
اگر چنین نامی بر آن نگذارند. خطرهایی بزرگتر از آن در پیش است که چه ما
و چه دیگران از خویشتن یاد کنیم و واقعیتهایی سترگتر از آن در برابر
قرار دارند که با نادیدن ناپدید شوند. با استمداد از لطافتی که فضای عید
ایجاد کرده است و با استفاده از فرصتی که روز شانزدهم آذر به وجود میآورد
چه چیز بهتر از پرداختن به آنچه میتواند داروی درد امروز باشد؛ دارویی که
الزاما تلخ نیست، اگر پیشداوریها را کنار بگذاریم.
روز دانشجو در پیش است. در تاریخ معاصر ما جنبش دانشجویی همواره نوعی
پرچم و گواه برای حرکت مردم بوده است. در روزهای تلخ بعد از کودتا و در
تاریکترین برهه از تاریخ ملت ما، زمانی که همه آرزوها برباد رفته به نظر
میرسید آنچه در شانزدهم آذر ۱۳۳۲ روی داد شاهدی بود که معلوم میکرد روح
مردم و خواستههای تاریخیشان هنوز زنده است. آن «سه قطره خون» و آن «سه
آذر اهورایی» که روز دانشجو را پایه گذاشتند، اگر پس از نیم قرن هنوز از
تازگی، درخشندگی و اهمیت برخوردارند، به خاطر آن است که نسبت به وجود و
حیات واقعیتی عظیمتر در جان مردم شهادت دادند. این گواهی در سالها و
نسلهای پس از آن نیز از سوی جنبش دانشجویی ادامه داشت و هنوز ادامه دارد.
جامعه به دلایل بسیار گرایشهای در حال تکوین در بطن خویش را پیش چشم
کسانی که تنها به ظاهر آن مینگرند نمایان نمیکند. دگرگونیهای بزرگ
معمولا متهمند که یکباره روی میدهند و از بازیگران سیاسی فرصت هماهنگ
شدن با خود را دریغ میکنند. البته در حقیقت هیچ تحولی دفعتا تحقق نیافته
است؛ تنها بروز و ظهور تغییرهاست که شکلی دفعی دارد. در چنین شرایط
گواهانی که از اعماق ناپیدای جامعه خبر میدهند به راستی ارزشمندند.
جنبش دانشجویی در تاریخ معاصر ما همواره حاوی گزارشهایی از شکلگیری
جریانهای عمیق سیاسی و اجتماعی در متن جامعه بوده است. این نقشی است که
اگر حاکمان با درایت برخورد میکردند میتوانست و میتواند برای عبور
کمهزینه به سمت توسعه و پیشرفت بیشترین بهرهها را برساند، اما آنان
خشمگینانه این نشانگر ذیقیمت را میشکنند؛ آنان دوست دارند به خود تسلی
دهند که حرکتهای دانشجویی جز غوغای چند جوان پرسروصدا نیستند که اگر
خاموش شوند صورت مسئله از اساس پاک خواهد شد؛ داستانی تکراری از انکار
واقعیتها و تلاش برای تولید و تفسیر اطلاعات مطابق میل دولتمردان که
تقریبا هیچ عهد تاریخی بدون شمهای از آن پایان نیافته است. ان هولاء
لشرذمه قلیلون، (گفتند که) اینها گروهی ناچیزند (به قول امروزیها خس و
خاشاکی بیش نیستند)، و انهم لنا لغائظون، و آنها ما را به خشم میآورند، و
انا لجمیع حاذرون، و ما همگی در آمادهباش به سر میبریم، فاخرجناهم من
جنات و عیون، پس خداوند آنان را از باغها و چشمهسارها بیرون کرد، و کنوز
و مقام کریم، و از گنجها و از جایگاه دلپسند.
چه تلخ است اگر پس از این همه عبرتهای دور و نزدیک مشابه این خطا هنوز
در رفتار کسانی دیده شود؛ آنهایی که اصرار دارند بگویند مردم دیگر ساکت
شدهاند و فقط دانشجویان ماندهاند؛ در دانشگاهها هم فقط تهران ناآرام
است، از تهران هم فقط دانشگاههای مادر هیاهو میکنند، آنجا هم کانون جنبش
و جوشش، چند نفر جوان غریبند که اگر آنها را به اخراج از خوابگاه و
محرومیت از تحصیل تهدید و محکوم کنیم داستان تمام میشود. خوب! تمام این
کارها را کردید، پس چرا داستان تمام نشد؟ زیرا حرکت دانشجویی گواه بر
واقعیتهایی بزرگتر از خویش است. ای کاش قدر آن را میدانستند، از
پیشآگهیهایی که درباره تحولات دور و نزدیک میدهد درس میگرفتند و خود
را با این تغییرات هماهنگ میکردند، خصوصا اینک که دانشجویان نه مستورهای
کوچک از مردم، که یکی از وسیعترین و فعالترین قشرها را تشکیل میدهند.
درحال حاضر از هر بیست ایرانی یک نفر دانشجوست. متصدیان امور اگر پیش از
این به نقش آنان به عنوان گواه فردا توجه کرده بودند اینک در چنین بحرانی
قرار نداشتند.
البته این یک قاعده دوسویه است. حرکات دانشجویی هم به اندازهای که از
تمایلات واقعی جامعه خبر بدهند نیرومند و ریشهدارند، زیرا قدرت نهادهای
اجتماعی در گرو پایبندی به ضرورتی است که آنها را ایجاد و ایجاب میکند.
نسل ما آن زمان که در حرکات دانشجویی شرکت داشتیم به روشنی میدید که
پیوند با متن جامعه تا چه حد در تواناییهایش موثر است. در آن زمان
گرایشهای بسیاری میان دانشجویان به چشم میخورد. اگر انجمنهای اسلامی از
همه قویتر بودند به خاطر آن بود که از واقعیتهای اجتماعی بیشتر
نمایندگی میکردند.
بسیاری از فعالان دانشجویی امروز، گردانندگان فردای جامعه خواهند بود و
این دلیلی مضاعف است تا مظهریت از واقعیتهای اجتماعی را از دست ندهند .
قدرت و سرزندگی آنها در گرو این رمز است. راز موفقیت سیاستمداران نیز همین
است. آنها تا اندازهای که بتوانند خواستها و تمایلات جامعه را بشناسند و
با آنها منطبق شوند، بلکه تجلی و گواه آنها قرار بگیرند، قادرند به کشور
خود خدمت کنند، یا لااقل قدرتمند باقی بمانند. و این تصور که کسی
میتواند به رغم
گرایشهای مردم بر آنان حکومت کند بیشتر از یک توهم نیست. حتی زمانی که یک
دولت موفق میشود با تکیه بر نیروی سرکوب موجودیتش را حفظ کند فیالواقع
از انطباق خود با آمادگی جامعه برای تمکین در برابر زور ارتزاق کرده است،
گرچه این تمکین هم تا ابد نمیپاید.
جامعه ما اینک شگرفترین تحولات را تجربه میکند؛ بعد از حوادثی که
چند ماه گذشته به خود دید کیست که بتواند این حقیقت را انکار کند؟ ماهیت
دقیق این دگرگونی چیست؟ این بزرگترین سوال برای ما و برای مخالفان ماست.
آنان نیز اگر بدانند که چه رویداد عظیم و مبارکی در راه است، کلاهخودها و
چوبدستیهایشان را کنار میگذارند و به دنبال ابزارهایی برای پرستاری از
این گیاه پاک که در خاک ما جوانه زده است میروند.
در میان زیباییهای بسیاری که روزهای پیش از انتخابات را نورانی میکرد
زیباترین پدیده جمع شدن مردمی از سلیقههای گوناگون گرداگرد هم بود. آنها
برای آن که به این کار موفق شوند تفاوتها و تنوعهایشان را کنار
نمیگذاشتند، بلکه به رسمیت میشناختند. کسی لازم نمیدید که برای شرکت در
این یکرنگی هویت خویش را از دست بدهد و دیگری شود. در آن یگانهشدنها حظی
وجود داشت که فطرتهایمان میپسندید. آن زنجیرههای سبز انسانی که شهرهای
ما را فرا گرفت نمایشی تهی از حقیقت نبود. قرار نبود بعد از آن که از پل
گذشتیم به سرنوشت یکدیگر اهمیت ندهیم و جانهایمان نمیخواست که پس از
چشیدن طعم آن یگانگی از نو پراکنده شویم. چنین چیزی بدون تردید نشانهای
از طلوع بزرگی و رشد در حیات یک ملت است.
بزرگی یک ملت در ثروتمند بودن یا قدرتمند شدن نیست؛ اینها فقط بخش
کوچکی از آثار آن است. بزرگی یک ملت در عظمت جان اوست. بزرگی به آن است که
بتوانیم امور ظاهرا ناسازگار را با هم داشته باشیم. خانه کوچک مکانی است
فقط برای «من»، اما در خانه بزرگ برای دیگران هم جا وجود دارد. کارفرمایی
که جانش کوچک بود فکر میکرد جز با تجاوز به حقوق کارگران نمیتواند مالی
بیندوزد، حال آن که کارآفرین بزرگ تنها راه سود بردن را سود رساندن
میبیند. همینگونه است تفاوت کارگر کوچک و کارگر بزرگ. به هزار دلیل تنها
راه بهرهمند شدن این است که همه با هم بهرهمند شوند، اما کسانی که
کوچکند ظرفی ندارند که در آن دیگری هم بگنجد. همچنین است تفاوت دینداری که
بزرگ است و دینداری که کوچک است. دیندار بزرگ امام صادق (ع) است که در
خانه خدا مینشیند و با منکر خدا حکیمانه گفتگو میکند. حقیقت خانه خدا
همان قلب اوست که برای همگان جا دارد و برای همه حق قائل است؛ حق زیستن،
حق شنیدن، حق برگزیدن، حق اشتباه کردن، حق بزرگ بودن. آری بزرگ بودن، و
الا بزرگ به کوچک چه کار دارد؟ غیردیندار را در جایگاهی میبیند که
میتواند به زیباییهای دین رو کند، اگر نتوانسته است حقیقتی را بیابد
احتمال درک آن را از سوی دیگری نادیده نگیرد، یا میتواند کوچک باشد و هر
چیزی را که نچشیده است انکار کند؛ هر چیزی را که درک نمیکند ترک کند و
بیآنکه بنشیند و برای فهمیدن گوش بدهد، عقاید دیگران را بیاساس بخواند.
ملت ما اینک دارد نشانههای بزرگی خود را به نمایش میگذارد؛ آن تحول
شگرفی که جامعه ما در تکاپوی تجربه آن است این است. البته چیزی که اهمیت
دارد خود این بزرگی است و نه نشانههای آن. نشانههایش را باز میگوییم تا
خود آن را باور کنیم که چونان بهار از راه میرسد و حیات ما را دیگرگون
میکند؛ تا به مبارکی آن ایمان بیاوریم و از تغییراتی که ایجاد میکند
نترسیم. این همان رشدی است که انقلاب ما به امید آن بنا نهاده شد. چندی
گذشت و از آن غافل شدیم، ولی پروردگارمان غافل نشد. بذری را که سی سال پیش
از این با هزار امید در خاک خود کاشته بودیم پرورش داد تا اینک که
جوانههایش را پیشرویمان قرار داده است.
نشانههای بزرگی یک ملت شبیه به صفاتی است که از یک انسان رشید انتظار
میرود. کسی که آرمان ندارد هیچ نمی ارزد، اما کیست که بتواند در عین
آرمانگرایی ارتباط خود را با واقعیتها از دست ندهد؟ یک انسان رشید؛ و یک
ملت بزرگ. اگر مردم علیرغم تمامی صحنههای تلخی که در این چند ماهه
دیدهاند همچنان اجرای بدون تنازل قانون اساسی را شعار محوری خود میدانند
به آن خاطر نیست که اگر چیز دیگری بخواهند به آنها داده نمیشود. تنها و
تنها حکمت و واقعبینی مردم بود که اجازه نداد رفتار زشت حاکمان به
واکنشهای عصبی و لجامگسیخته بیانجامد.
به عنوان مثالی دیگر صفت شجاعت را در نظر آورید. شهامتی که یک انسان
رشید (مثلا یک پدر در دفاع از فرزندش) نشان میدهد همراه با هیاهو نیست،
مانع از دوراندیشی و مستلزم قبول هزینههای بیدلیل نیست، اما هولانگیزتر
و اثرگذارتر از زور بازوی دیگران است. آیا مشابه این کیفیت را در شجاعتی
که مردم ما به نمایش میگذارند مشاهده نمیکنید؟
به عنوان مثالی دیگر انعطاف یک انسان رشید به معنای وادادگی نیست، بلکه
بدان معناست که او برای رسیدن به مقصود خود پر از راهحلهای گرهگشاست.
در طول شش ماه گذشته هر روز روزنههایی که مردم میگشودند بسته میشد و
آنان هربار بدون آن که به رودررویی کشیده شوند یا آرمانشان را کنار
بگذارند راهحلهای جدید خلق میکردند.
به عنوان مثالی دیگر به صبر و متانتی که در حرکت مردم وجود دارد نگاه
کنید؛ خواستههایشان را چنان با حوصلهای زندگی میکنند که گویی میتوانند
صد سال آنها را زندگی کنند؛ حوصلهای که مخالفانشان را خسته کرده است،
حوصلهای که از رشد حکایت میکند.
و به عنوان مثالی دیگر انسان رشید کسی است که اعتماد به نفس دارد؛ یعنی
نسبت به ارزشهای وجودی خود آگاه است. برای زمانی طولانی ما اینگونه
نبودیم. سرهای ما فروافتاده بود. دو قرن وابستگی خودباوری را از ملت ما
گرفته بود، تا این که انقلاب ترمیم این باروی فروریخته را آغاز کرد. ولی
آیا بلافاصله به این هدف رسیدیم و عمق روح خود را از آن لطمههای تاریخی
پاک کردیم؟ پس چرا وقتی هنرمندانمان در جهان مورد تحسین قرار میگرفتند
متعجب میشدیم؟ انگاری احتمال هم نمیدادیم که از ایرانی هنری سر بزند، یا
اگر بدبین بودیم بیباور به آن که ممکن است کمترین نکته قابلستایشی در ما
وجود داشته باشد به دنبال ردپای توطئه میگشتیم. آیا اگر یک انسان رشید هم
مورد تحسین قرار گیرد اینگونه واکنش نشان میدهد؟ یا او از فضائل خویش
آگاه است، به قدری که تمجیدها نه جانش را ذوقزده میکند و نه مسیرش را
تغییر میدهد. در چند ماه گذشته ملتها ایرانیان را بسیار ستودند، اما
واکنش مردم ما را در مقابل این تحسینها با گذشته مقایسه کنید تا ایمان
بیاورید که جان جامعه ما دارد نشانههای عظمت را تجربه میکند.
در سند چشمانداز بیست ساله آمده است که ایران باید در سال ۱۴۰۴ قدرت
اول منطقه باشد. آیا قرار است در آن سال ما به منطقه و جهان راست بگوییم
که قدرت بزرگی هستیم یا دروغ بگوییم؟ آیا قرار است در حالی که هنوز بزرگ
نشدهایم لباسهای بزرگ بپوشیم تا عظیم به نظر برسیم؟ آیا قرار است در سطح
کشورهای منطقه طرحهای عمرانی نیمهکاره افتتاح کنیم، یا سفرهای
شکستخوردهمان را با امدادهای رسانهای پیروزی بنامیم، یا خود را کانون
دائمی جنجالها قرار دهیم، یا با تحقیر دیگران و توهین به آنان ادعای عظمت
کنیم؟ یا قرار است واقعا قدرتمند باشیم؟ این سوال را از آنجا میپرسم که
یک کشور تنها زمانی بزرگ است که ملتی بزرگ داشته باشد.
دعایمان مستجاب شد و ملت با تکیه بر زانوان خود به بلوغ و رشدی که
شایسته او بود رسید، منتهی مشکل آن است که یک ملت بزرگ نمینشیند تا در
روز روشن رایش را ببرند و هیچ نگوید. یک ملت بزرگ انتخابات درجه دو
انتصابی را تحمل نمیکند. وقتی که یک ملت بزرگ میشود دیگر خدمتگزارانش
اجازه ندارند به او بگویند چه باید بخورد و کجا باید برود و چه کسی را
برگزیند و به چه چیز و چه کس اعتماد کند. یک ملت بزرگ از شورای نگهبان
انتظار دارد آنها را قانع کند که تقلبی در انتخابات روی نداده است، نه آن
که تنها یک ادعا پیش رویشان بگذارد و ادعای خود را باطل کننده انبوهی از
مشاهدات و مستندات بداند.
از ما میخواهند که مسئله انتخابات را فراموش کنیم، گویی مسئله مردم
انتخابات است. چگونه توضیح دهیم که چنین نیست؟ مسئله مردم قطعا این نیست
که فلانی باشد و فلانی نباشد؛ مسئله آنها این است که به یک ملت بزرگ
بزرگی فروخته میشود. آن چیزی که مردم را عصبانی میکند و به واکنش وا
میدارد آن است که به صریحترین لهجه بزرگی آنان انکار میشود.
مگر نمیخواهید که ما نباشیم و شما باشید؟ راهش توجه به این واقعیت
است؛ مردم با زید و عمرو عهد اخوت ندارند و آن کسی را بیشتر میپسندند که
حق بزرگی آنان را کاملتر ادا کند. این مسئلهای است که توجه به آن نه فقط
گره انتخابات، که هزار گره دیگر را نیز میگشاید. و اگر بنا باشد حل نشود
آرزو کنید که دامنههای مشکل در یک انتخابات، محدود بماند.
برادران ما! اگر از هزینههای سنگین و عملیات عظیم خود نتیجه نمیگیرید
شاید صحنه درگیری را اشتباه گرفتهاید؛ در خیابان با سایهها میجنگید حال
آن که در میدان وجدانهای مردم خاکریزهایتان پی در پی در حال سقوط است. ۱۶
آذر دانشگاه را تحمل نمیکنید. ۱۷ آذر چه میکنید؟ ۱۸ آذر چه میکنید؟
چشمانی را که در صحن دانشگاه به رزمایشهای بیفایده افتاده و آنها را
نشانه ترس یافته چگونه تسخیر میکنید؟ اصلا همه دانشجویان را ساکت کردید؛
با واقعیت جامعه چه خواهید کرد؟
اینها سخنانی است که ما از روی خیرخواهی میگوییم و شنیده نمیشود. اگر
میشنیدند راه پیروزی خیلی نزدیک میشد؛ آن پیروزی را میگویم که عبارت از
غلبه یک حزب نیست، بلکه فراگیر شدن بلوغ یک ملت است؛ آن پیروزی که
انسانها را همچون جوانههای یک مزرعه یکی یکی و گروه گروه بزرگ میکند و
بی آن که لازم باشد هویت خود را از دست بدهند سبز میکند، تا جایی که خود
زندانبان از کارهایی که میکند خجالت بکشد.
اخیرا شنیدم بسیج دانشجویی یکی از دانشگاهها در مراسم خود برای
مخالفان هم فرصت سخن گفتن قرار داده است؛ این یک شروع خوب است. یا شنیدم
که در عید غدیر مخالفان مردم به یکدیگر شال سبز هدیه میدهند. از دیدگاهی
که این همراه شما مینگرد این را بزرگترین عیدی است. زیرا این ما نبودیم
که سبز را انتخاب کردیم، بلکه سبز بود که ما را برگزید. آیا ممکن است که
این رنگ، برادران ما را نیز برگزیند؟ آری ممکن است، زیرا ذیجود کسی است
که به حیله حیلهزننده نگاه نمیکند، و راه سبز شدن بر هیچ کس بسته نیست.
میر حسین موسوی
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
دوشنبه 25 آبان 1388 12:35 ق.ظ
نویسنده :
رها
بعد از انتشار گزارش قتل یا خودکشی، رامین
پوراندرجانی، پزشک 26 ساله بازداشتگاه کهریزک که روز گذشته منتشر شد،
اطلاعات جدیدی در مورد این قربانی جدید تیم تهدید و ترور قوه قضائیه و
نیروی انتظامی به دست آمده است.
براساس گزارش های موثق دریافتی،
رامین پوراندرجانی روز سهشنبه در استراحتگاه خود در ساختمان بهداری نیروی
انتظامی تهران بزرگ فوت میکند و علت فوت وی توسط مقامات مسئول، سکته قلبی
در خواب عنوان میشود. این دکتر وظیفه تعدادی از قربانیان شکنجه در
بازداشتگاه کهریزک را ویزیت کرده بود، از جمله این قربانیان شهید محسن
روحالامینی است که دو روز قبل از شهادت توسط این پزشک وظیفه ویزیت شده و
وی از ابعاد بلایایی که بر سر این شهید جنبش سبز آمده بود، مطلع گشته بود.
او همچنین پس از شهادت روحالامینی، یک هفته بازداشت میشود
تا اعلام کند که روحالامینی به علت ابتلا به مننژیت فوت کرده است؛
درحالیکه گزارش مستند پزشکی قانونی علت فوت را اصابت ضربه به سر این شهید
جنبش سبز عنوان کرده بود. پوراندرجانی، بعد از انتشار گزارش پزشکی قانونی
به قید ضمانت آزاد میشود، اما چندین بار توسط بازرسی کل ناجا، دادسرای
نظامی و شورای انتظامی پزشکی قانونی کشور مورد بازجویی قرار میگیرد و به
علت آگاهی کامل از جزئیات آنچه که در کهریزک اتفاق افتاده بود از طرف
افراد ناشناس بارها برای عدم انتشار حقایق این بازداشتگاه تهدید میشود تا
مبادا دخالت مستقیم سران نظامی و قضائی کشور را در این بازداشتگاه فاش کند.
دکتر پوراندرجانی، اتفاقات کهریزک را قبل از مرگ، برای عده
معدودی از دوستانش بیان کرده و میگوید که نسبت به امنیت جانی خود نیز
اظهار ترس میکند تا اینکه ناگهان خبر مرگ او منتشر میشود. با اینکه علت
مرگ پوراندرزجانی، سکته قلبی عنوان شده به خانواده او اجازه کالبدشکافی
داده نمیشود و مراسم تشیع جنازه وی نیز تحت تدابیر شدید امنیتی برگزار
شد؛ به طوری که بسیاری از دوستان نزدیک این دکتر وظیفه جرات حضور در مراسم
تشیع جنازه او را پیدا نکردند.
اقدامات امنیتی صورت گرفته، این سئوال را ایجاد میکند که
اگر واقعاً علت مرگ وی سکته قلبی بوده، چرا مراسم تشیع جنازه وی روز
پنجشنبه در فضایی به شدت امنیتی در تبریز برگزار شد و چرا اجازه
کالبدشکافی به خانواده وی داده نمیشود؟ در ماجرای شهادت ندا آقاسلطان نیز
مقامهای مسئول درحالی این اتفاق را محصول کار خبری رسانههای خارجی و
فعالیت منافقین در ایران اعلام کرده بودند که حتی حاضر نشدند اجازه
برگزاری مراسمی برای وی در یکی از مساجد تهران را بدهند.
گفته میشود یکی از نمایندگاه تبریز در مجلس شورای اسلامی مجدانه پیگیر بررسی علت فوت این پزشک بازداشتگاه کهریزک است.
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
پنجشنبه 7 آبان 1388 02:30 ب.ظ
نویسنده :
رها
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
دوشنبه 27 مهر 1388 11:57 ب.ظ
نویسنده :
رها
باز هم نبض خیابان همه جا
چشم در راه دل یاران شد
باز هم بغض خداوند شکست
اشک او زمزمه ی آمدن باران شد
لحظه ای باز به فتوای دلت گوش بکن
که پر از واژه ی زیبای رهایی شده است
نازنین،هم نفسم باش
بیا با گل و مهتاب ،به همخوانی من
که در این شهر غریب
من شدم راوی سرسبزترین قصه ی تو
تو شدی یار دبستانی من
به دل عاشق سهراب قسم
و به چشمان ندا
که در این قحطی با هم بودن
باز هم ما همه با هم هستیم
و به آواز شقایق سر گلدسته ی آزاد شدن دل بستیم
سوگواران همه اینبار غزلخوان شده اند
همصدا با دل یاران شده اند
کوله ات را پر از ایثار بکن ،چند شبی
در دل گرم خیابان،همه مهمان شده اند.
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
جمعه 24 مهر 1388 01:36 ب.ظ
نویسنده :
رها
بهنظر میرسد که با کمال تاسف، «نفرت» از «غیرخودی» در میان ایرانیان، در ماههای اخیر، از رواج محسوسی برخوردار شده است. این ادعا، البته متکی بر پژوهشی علمی و تحقیقی میدانی نیست؛ اما گمان میرود که مفروضی بیراه نیست. متاسفانه، رخدادهای پس از انتخابات ریاستجمهوری دهم، بهویژه چگونگی مواجههی حکومت با مطالبات معترضان به نتایج انتخابات و سرکوب خشن و گسترده، چنین مفهومی را در کنش و ضمیر شهروندان پرشماری، بیش از قبل، مستولی ساخته است. وضع ناگوار و قابل تاملی که «سبزها» و کنشگران مدنی جنبش سبز ایران، باید بیش از دیگران نسبت به آن هوشیار و حساس باشند.
«نفرت» چنان که پژوهشگران و صاحبنظران روانشناسی معتقدند، یکی از 6 نوع پریشانی عمدهی روانی محسوب میشود که مهمترین و دردناک ترین آسیبها را به ساختار زندگی انسان وارد میکند. «خشم» و «خشونتورزی» از سر «نفرت» با آنچه که «خشم از روی مهربانی» توصیف میشود، متفاوت است. چنانکه خشم بر فرزند خردسال خویش که رعایت وضع خطرخیز خیابان را نکرده و ناگهان بهسوی خیابان دویده است، از جنسی کاملا" متفاوت با خشم ناشی از نفرت برخوردار است.
صاحبنظران روانشناسی، پنج عامل اصلی را در بهوجود آمدن خشم برمیشمارند؛ روانشناسان معتقدند در هنگام خشمگین شدن اغلب یکی از این موارد به خطر می افتد و شخص برای حفظ تعادل خود خشمگین می شود: قدرت(زمانی که فرد در اثر رفتار یا گفتار دیگران، احساس آسیبپذیری و ناتوانی میکند)؛ امنیت و سلامت؛ خودکفائی؛ اعتماد به نفس؛ و سرانجام، حریم مقدسات و باورهای فرد. به نظر میرسد مقولههای پیش گفته، به نسبتهای مختلف در روند رویدادهای اخیر، مورد تجاوز و خدشه قرار گرفته است.
برای تامل و نقد این وضع، میتوان سخن را از نقطه عزیمتهای گوناگونی شروع کرد؛ اما در مجال باقیمانده، از منظری عینی و کاربردی، با تمسک بر کنش و رفتار انسانهای والا و خودساخته و سالمی چون گاندی و ماندلا، بحث پی گرفته میشود. نلسون ماندلا، رهبر برجستهی آفریقا که در دوران آپارتاید، 27 سال از عمر خود را در زندان و تبعید بهسر برده، ویژگیهای غریب و ستایشبرانگیزی از فائق شدن بر نفرت را از خود بروز داده است.
بهعنوان نمونهای از مصائبی که وی تحمل کرده، این مورد قابل اشاره است: در دوران حبس در جزیره روبن، وى و دیگر زندانیان مجبور به كار طاقتفرسا در یك معدن سنگ آهك بودند. زندانیان براساس نژادشان از هم جدا مى شدند و در این بین سیاهان پستترین شرایط را داشتند. ماندلا در زندگىنامهی خود توضیح مىدهد كه چهطور بهعنوان پایینترین طبقهی زندان، هر شش ماه مجاز به داشتن تنها یك ملاقات و یك نامه بوده است. ماندلا در طول دوران حبس ۲۷ ساله خود، تنها سه بار همسرش را ملاقات كرد.
ازجمله دیگر سختیهایی که او تحمل کرد، زندگی در سلول هایی بود كه همیشه مرطوب بود؛ «وقتی این موضوع را با افسر فرمانده در میان گذاشتم، او به من گفت كه بدن ما آن رطوبت را جذب خواهد كرد. به هر نفر، سه پتو داده شد و چنان نخ نما و پوسیده بودند كه واقعا آن سوی آن ها نیز قابل رویت بود... سلول ها چنان سرد و پتوها چنان نازك بودند كه ما همیشه با لباس میخوابیدیم...»
اما نکتهی مهم، آنکه پس از انتخاب آزاد، سالم و دموکراتیک ماندلا بهعنوان رییس جمهور آفریقاى جنوبى در سال 1994 میلادی، او نه تنها به کینهجویی و بسط نفرت در جامعه، رو نیاورد، بلکه جلوههایی ستایشبرانگیز و استثنایی از تساهل و مدارا و دوستی با دشمنان دیروز را متبلور ساخت؛ ماندلا با بزرگمنشی و آزادگی، رییس جمهوری پیشین رژیم نژادپرست را بهعنوان معاون خود برگزید، و دادستان سابق (که ماندلا را محکوم ساخته بود) بركنار نكرد و... و اینگونه، كوشید تا با فراهم آوردن حداكثر همدلی و مشاركت، «راه دشوار آزادی» را - آن چنان كه خود توصیف میكند- همچنان طی، و در ابعاد جدیدتری تعریف كند.
کنش و رفتار و روح بزرگ ماندلا، یادآور باورها و منش انسان والایی دیگر است: گاندی. ماهاتما گاندی، پیشوای خشونتگریز و حقیقتجو و انساندوست هند، همیشه تاکید میکرد که اصول او ساده هستند و از باورهای سنتی هندو به نامهای ساتیا (حقیقت) و آهیمسا (ضدخشونت) گرفته شدهاند. او تصریح مینمود: «من چیز جدیدی ندارم که به دنیا یاد بدهم؛ حقیقت و ضدخشونت بودن همسن کوهها هستند».
وی بر این باور بود که «خود را قربانی کنیم بهتر است تا دیگران را»، و نیز اینکه «مرزها را هرگزخداوند به وجود نیاورده است.» راهبر پرآوازهی نهضت آزادی هند، معتقد بود: «تنها از طریق عشق است که میتوان به حقیقت رسید، زیرا خداوند، نه تنها حقیقت است بلکه عشق نیز هست. در نتیجه، بدون عشق به حقیقت، هیچ تجربهای از حقیقت وجود نخواهد داشت، به بیانی دیگر، اگر میخواهیم روزی شاهد نفوذ حقیقت در تمامی جهان باشیم، باید بهجایی برسیم که کماهمیتترین موجود جهان خلقت را به اندازهی خود دوست بداریم.»
گاندی همچنین در فضای آکنده از نفرت هندوستان زمان خود، تاکید میکند:«عدم خشونت فقط وقتی خواهد بود که ما کسانی را دوست بداریم که از ما نفرت دارند. میدانیم که عمل کردن به این قانون بزرگ محبت چقدر دشوار است. اما آیا انجام تمام کارهای بزرگ دشوار نیست؟» این سخن گاندی، ترجمان سخن مشهور عیسی مسیح است: «هنر آن نیست که کسی را که تو را دوست میدارد، دوست داشته باشی؛ هنر آن است که دشمنان خود را نیز دوست بداری». و گاندی چون عیسی مسیح بر این باور بود که «محبت نیرومندترین قدرتی است که جهان را در اختیار خود دارد و در عین حال سادهترین نیرویی است که بتوان تصور کرد.»
عمل به توصیهها و محقق ساختن دیدگاههای گرانسنگی از جنس آنچه گاندی میگفت و متبلور مینمود، یا آنچه ماندلا در عمل نشان داد، بیشک کار آسانی نیست؛ یک راه عملی، آن است که فرد باور کند، خود تبلور و نمایندهای از اعتقادات خویش است و باید بخشی از جذابیت باورهای خویش باشد. از این زاویه، فرد باید ثابت کند که ارزش باورهای او با بدگویی و تهمت و خشونتورزی و کینه و نفرت دیگران، کاسته نمیشود. پرهیز از نفرت و عشق ورزیدن به دیگر انسانها کاری بس دشوار است؛ ولی چنان که گاندی گفته است: « آیا انجام تمام کارهای بزرگ دشوار نیست؟»
جنبش سبز و تمامی «سبزها» باید نشان دهند که از عهدهی «کارهای بزرگ» برمیآیند. انساندوستی، پرهیز از نفرت و خشونتورزی به همنوع، اجتناب از کینهتوزی، عشق ورزیدن به «انسان»، حتی دشمن، و بسط بزرگمنشی و مدارا و عقلانیت در کنش سیاسی و تعاملات اجتماعی، بخشی از این «کارهای بزرگ» در ایران امروزاند؛ کارهای بزرگی که به نظر میرسد تبلور روزافزون و محقق ساختن بیش از پیش آنها برای «سبزها»، چندان دشوار نیست.
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
یکشنبه 19 مهر 1388 11:30 ق.ظ
نویسنده :
رها
دیشب حافظ گفت:
| حجاب چهره جان میشود غبار تنم |
|
خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم |
| چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست |
|
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم |
| عیان نشد که چرا آمدم کجا رفتم |
|
دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم |
منتظر بودم تا زمان بگذرد و به درب زندان اوین روم حدود ساعت ۲:۳۰ دقیقه با کوهیار قرار گذاشتم و به سمت زندان اوین رفتیم. حدود ۲۰۰ نفر از فعالان حقوق اجتماعی و تعدادی مادر داغدیده هم حضور داشتند. منتظر بودیم که اولیاءدم به زندان بیایند. بعد از گذشت یک ساعت مادر و پدر احسان (مقتول) را به همراه برادر و خواهرش دیدیم. جمعیت به سمت وی رفتند تا آنان را از اعدام بهنود منع کنند. مدتی گذشت و مادر و پدرش گفت که ما گذشت می کنیم. جو بسیار سنگینی حاکم شده بود. درب زندان باز شد . اولیاءدم من و آقای اولیایی فر به داخل رفتیم. مدتی در سالن انتظار ایستادیم. فکر می کردیم که اولیائدم گذشت خواند نمود و بهنود اعدام نخواهد شد. مدتی گذشت صدای دعاهای فعالان از بیرون زندان به گوش می رسید. بعد از چند دقیقه وارد سالن دیگری شدیم. بهنود یا تعدادی از مسئولین زندان هم حضور داشتند. وقتی اولیاءدم به داخل رفت. بهنود به دست و پای آنها افتاد و خواهش و التماس کرد که او را نکشند. سرپرست اجرای احکام صورتجلسه اجرا را تنظیم کرد. چند نفر از مسئولین زندان، من و آقای اولیایی فر به سمت اولیاء دم رفتیم از آنها خواستیم و التماس کردیم که بهنود را اعدام نکنند. مادر مقتول گفت من الان نمی توانم فکر کنم باید طناب دار را به گردن بهنود بیاندازم. بعد از چند دقیقه صدای اذان به گوش رسید. بهنود به اتاقی رفت تا آخرین نماز زندگی اش را بخواند. او رفت تا از خداوند خود طلب مغفرت کند. پس از اتمام نماز همگی به محوطه زندان رفتیم. تمام بدنم می لرزید و نمی دانستم که عاقبت این پسر بی مادر چه خواهد شد. بهنود وقتی به دست و پای مادر و پدر مقتول افتاد به مادر مقتول می گفت که من مادر دارم تو رو به خدا شما مادری کنید و من را اعدام نکنید. همگی به سالن دیگر رفتیم. در سالن چهار پایه مستطیل شکل آهنی وجود داشت که بالای آن طناب دار پلاستیکی آب رنگی نصب کرده بودند. اولیاءدم داخل رفتند و پس از مدتی بهنود را به آن سالن کذایی بردند. سالنی که اعدامها در آنجا صورت می گرفت. من تا به حال ندیده و نشنیده بودم که اجرای احکام یک نفر را به صورت خاص در زندان اوین اعدام کند. ولی برایم تعجب انگیز بود که چرا بهنود به تنهایی اعدام می شد. شاید این هم از بد اقبالی او بود که تنها به آسمان رود. کسانی که آنجا بودند باز هم از مادر و پدر بهنود خواهش کردند و گفتند اگر با خدا معامله کنید زیان نخواهید دید. مادر مقتول گفت باید طناب دار را به گردن بهنود بیاندارید. بهنود به بالای چوبه دار رفت و طناب را به گردنش انداختند. چند ثانیه ای نگذشت که مادر و پدر مقتول به سمت چارپایه رفتند و آن را از زیر پای بهنود کشیدند. بهنود به ملکوت اعلی پیوست.
طاقت دیدن این صحنه را نداشتم. تا چارپایه از زیر پای بهنود کشیده شد تمام اطراف سیاه شده بود.
امروز دیگر بهنود در زندان و بین دوستان خود نیست. جای خالی بهنود را احساس می کنند.
من تمام تلاش خودم را کردم ولی هیچ فایده ای نداشت. باز هم عقیده دارم او مستحق مرگ نبود.
او نمی بایست اعدام شود.
ولی اعدام شد.
آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره جامه تان بر تن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون گاه سر گه پا
آی آدم ها که روی ساحل آرام ، در کار تماشائید !
موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده ، بس مدهوش
می رود نعره زنان. وین بانگ باز از دور می آید :
” آی آدم ها .. “
نیما یوشیج
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
یکشنبه 19 مهر 1388 11:50 ق.ظ
شنبه 18 مهر 1388 12:22 ب.ظ
نویسنده :
رها
۱۳ آبان دیگری در راه است که باید در تاریخ ایران زمین جاودانه
شود.۱۳ آبان ۱۳۸۸ روز سبز ما ایرانیان خواهد بود روزی که همه با هم به
خیابان ها می آییم و ندای حق طلبی و آزادی خواهی مردم شریف ایران را فریاد
خواهیم زد. دنیا منتظر هنرنمایی فرزندان این آب و خاک است. ۱۳ آبان ۱۳۸۸
نیز همانند روز ایران (قدس سابق) در شکل دادن به انقلاب ایران و شکل گیری
جمهوری ایرانی نقشی به سزا خواهد داشت. از همه هم میهنان خواستاریم که به
خیل مبارزان راه آزادی و سربلندی ایران بشتابند.
هم میهنان،
سرزمین اهورایی مان ایران چشم به ما دوخته است. ۱۳ آبان همه با هم و دست
در دست یکدیگر برگ زرین دیگری از تاریخ کشورمان را رقم خواهیم زد. تن ضحاک
و پایه های این رژیم فاسد را به لرزه در خواهیم آورد. با در دست داشتن
نمادهای سبز و سر دادن شعار علیه دولت کودتا تجمعی میلیونی را شکل خواهیم
داد. فراموش نکنیم که ما بیشماریم و امیدوار، پس از ضحاک و حامیانش نترسیم
همانطوری که در روز ایران (قدس سابق) نترسیدیم. از همین حالا باید شروع به
برنامه ریزی برای آن روز بزرگ کنیم روزی که در تاریخ کشورمان جاودان خواهد
شد. فراموش نکنیم که فردا باید پاسخگوی فرزندانمان باشیم. اگر از ما
پرسیدند که با ضحاک چه کردید؟ چه پاسخ خواهیم داد؟
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
پنجشنبه 16 مهر 1388 11:30 ق.ظ
نویسنده :
رها
چه خونی در رگهایت داشتی؟
که چنین جوشنده بود
گمانم خون آزادگی بود!
ماهی است، دو ماهی است!
نمی دانم؛
دیرگاهی است
خونی که از دهانت جاری شد،
در رگهای من می جوشد!
در رگهایم می خروشد!
دیرگاهی است؛
آن خونی که از بینی ات فواره زد
آن نگاهت که به آسمان خیره ماند،
مرا اسیر خود ساخته...
ندا!
از من چه می خواهی؟
جوانیت؟
زندگیت؟
آینده ات را می خواهی؟
چه کنم؟
خواهرکم! نونهال آزادی وطنم!
من «چه در پای تو ریزم که سزای تو بود»؟
ندای من!
کاش معشوق ات «آزادی» نبود!
والا ؛
همه آزادگی ام را قربانی ات می کردم.
اما سپاس «آزادی» را
که باز هم پیشقدم شد.
و باورم داد که؛
آزادی همیشه یک قدم جلوتر است.
این یادم می ماند!
تو هم یادت باشد
که من
به آزادی بدهکارم!
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
پنجشنبه 16 مهر 1388 11:18 ق.ظ
نویسنده :
رها
چه وجود بُلعجبی هستم
سیمین بهبهانی
به کلام فتح نیازم کو؟
که لب از مکالمه بر بستم:
چو نهیبِ فاجعه بشنفتم،
به گروهِ فاتحه پیوستم.
دلِ تخته پاره ندادندم
که چو بشکنَد، به فغان آید _
چه وجودِ بلعجبی هستم
که «تَرَق» نکَردم و بشکستم!
به جگر فشردنِ دندانم
به صلاح بود و چنین کردم
چه کنم؟ هلاکِ جگر بندان
به دهان گُرگ نیارستم.
به زبانِ بسته حکایت را
به قلم سپردم و خون خوردم
ز نفوس روی نهان کردم
به سرا نشستم و در بستم.
شب و بیمِ موج و تبی، تابی
دَوَران هایلِ گردابی
همه خوانده بودم و ماندن را
همه آزمودم و دانستم.
به سرا نشستم و در بستم
دِل من ز سینه چو گنجشکی
به شتاب و شِکوه برون آمد
بِنِشست غم زده بر دستم
که «درین خموشی ی مرگ آیین
ز کلام فتح نشانت کو؟
چو ز هست و نیست بپُرسندت،
نفسی بکش که بلی، هستم!»
دل من! مباش چنین غمگین
که به هست و نیست نیاندیشم:
همه آنچه خواستم از یزدان
به ثبات و صبر توانستم.
دلَکَم! مکوش به آزارم
که نه ناتوان و نه نومیدم
به ادای حق چو گشودم لب،
به فنای ظلم کمر بستم....
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
یکشنبه 12 مهر 1388 10:22 ب.ظ
نویسنده :
رها
سیف فرقانی:
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
/ تا سختی کمان شما نیز بگذرد!
ای سفله گان، زمان شما نیز، بگذرد!
بیداد بیکران شما نیز، بگذرد
آن اشتری که بر در ِ شاه شهان غنود
فردا از آستان شما نیز، بگذرد!
آن کرّ و فرّ و کبکه، نمرود را، نماند
بی هیچ شبهه، آن ِ شما نیز بگذرد!
آن تندری که شعله زند بر بساط ظلم
از بام آشیان شما نیز، بگذرد!
ابعاد آن چماق که بر پای خلق خورد
از ُثقبه ی فلان شما نیز، بگذرد!
ما قصه ی هجوم ابابیل خوانده ایم
آن مرغ از آسمان شما نیز، بگذرد!
زخم ِ گلوله ای که " ندا " را بدل خلید
از مغز استخوان شما نیز، بگذرد!
وآن تیرکین که سینه ی" سهراب"را شکافت
از جسم ناتوان شما نیز، بگذرد!
زخم است از تپانچه ی بیداد، چهر ِ خلق
این زخم از روان شما نیز، بگذرد!
در این دیار ارتش چنگیز هم نماند،
یعنی که پادگان شما نیز، بگذرد!
افسانه شد سپاه سکندر در این دیار
خیل بسیجیان شما نیز، بگذرد!
کشتید وسوختید و شکستید خلق را
این هر سه از میان شما نیز، بگذرد
" َتَبت َیدا" حکایت یک دست رهبر است
این قصه بر زبان شما نیز، بگذرد!
یعنی بریده باد زبان پلید تان،
دردش زعمق جان شما نیز، بگذرد!
این ماجرا که خون جوانان به خاک ریخت
بر پیر و بر جوان شما نیز، بگذرد!
رنجی که از حضور شما خلق می کشد
برخرد و بر کلان شما نیز، بگذرد!
بسیار پهلوان که ز پیکارما گریخت
این پنبه ـ پهلوان شما نیز، بگذرد!
اندیشه ی سقوط حکومت که رای ماست
هرلحظه در گمان شما نیز، بگذرد!
آفاق را حلاوت شعر "جهان" گرفت
تلخیش از جهان شما نیز، بگذرد!
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
دوشنبه 6 مهر 1388 06:24 ب.ظ
نویسنده :
رها
بسم الله الرحمن الرحیم
راهپیمایی روز قدس امسال در روند حوادث چند ماه گذشته بدون تردید یک
نقطه عطف محسوب میشود. نتایجی بسیار مبارک از آنچه در این مناسبت اتفاق
افتاد انتظار میرود که مختص به یک سلیقه و یک گرایش نیست، بلکه فضلی عام
و دستاوردی برای تمام کسانی است که در این سرزمین ریشه دارند، حتی اگر
برخی از آنها به خاطر پیشداوریهای نادرست اینک و امروز نتوانند این نعمت
و رحمت را لمس کنند.
این برکت، میوه دوراندیشیهای امام بود. او بارها به ما میگفت
بنیانهای درست را چنان بگذارید که پس از شما اگر خواستند هم نتوانند آنها
را خراب کنند. شاید ما نتوانسته باشیم حق این رهنمود را به درستی ادا
کنیم، ولی او خود در سیرهاش اینگونه عمل میکرد؛ تمامی ستونهای جمهوری
اسلامی را بر پایههایی از اعتماد مردم برافراشت و علاوه بر آن در هر سال
چندین سنت و میعاد برای حضور عملی آنان در صحنه قرار داد، تا كسی قادر
نباشد این شالوده را دیگرگون كند.
روز قدس از جمله این میعادهاست. با چنین سنتی نمیتوان مردم را از صحنه
دور کرد. با چنین دعوتی نمیتوان بدون تامین و ترویج عدل در داخل به وقوع
ستم در دور دست معترض بود. آن گاه او این مناسبت را نه فقط مختص به
فلسطین، که روز مستضعفین و اسلام نامید تا کمترین شائبهای باقی نگذارد.
اینک ارزش اهتمام آن پدر دلسوز برای پر کردن مستمر صحنه از حضورهای
میلیونی مردم معلوم میشود.
سی سال پیش از این امام ما از مسلمانان جهان خواست با حفظ تعدد و
تفاوتهایشان بر روی درد مشترکی که تمامی آنان را میآزرد همصدا شوند.
چقدر این پیام با سخن امروز ما نزدیک است؛ اسلام نگفته است برای آن که
وحدت پیدا کنیم باید مثل هم بیندیشیم. آن وحدتی که ما بدان دعوت شدهایم
در عین قبول تفاوتهاست و قدس روزی است كه مسلمانان باید با تحمل تنوع در
دیدگاههای خود درمان دردهای مشتركشان را دنبال کنند. از این روست که اگر
این مناسبت به یک پسند سیاسی تعلق یابد سال به سال شکوه خود را از دست
میدهد؛ آثاری که برایش آرزو شده است باقی نمیگذارد و دیگر نمیتواند روز
اسلام و روز مستضعفان باشد.
آرمان این روز آن است که رنگهای گوناگون را آمیخته با یکدیگر به صحنه
بیاورد. روز قدس امسال ما این گونه نبود، اما برای چنین چیزی بود. اتفاقا
اینجانب آخرین جمعه از رمضان امسال را در میان کسانی حاضر شدم که جمعی از
آنان با مشتهای گره کرده به پیشوازم آمده بودند و برایم آرزوی مرگ
داشتند. در مسیر پرهیاهویی که بایکدیگر همراه شده بودیم سیمایشان را مرور
میکردم و میدیدم که آن چهرهها را دوست دارم. و می دیدم پیروزی ما آن
چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه
برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند.
از قضا آنها که از رخدادهای قدس امسال احساس شکست میکردند بیشترین
بهره را از آن بردند. آنها به واضحترین شکل دریافتند که سه ماه خشونت
بیسابقه کمترین اثری در حضور مردم به جای نگذاشته ، بلکه آن را فراگیرتر
کرده است. اگر فرصت روز قدس نبود چه بسا تا چند ماه دیگر که میقات بهمن
فرا برسد، آنان بینتیجه و پرخطا بودن سیاستهای خود را ملاقات نمیکردند
و زمانی با هزینههای سنگین عملکرد خود روبرو میشدند که برای چاره کردن
بسیار دیر بود.
خشونت چاره ساز نیست. ادخلوا فی السلم کافه؛ همگی در مسالمت وارد شوید.
خشم مرکبی است که سوار خود را به زمین میزند. درمقابل رفتارهای زشت
امنیتی و تحریکهای مدوام تبلیغاتی مردم حق دارند عصبانی شوند، اگرچه این
حقانیت تغییری در تبعات خشم آنان ایجاد نمیکند. ما به اندازهای که از
خود صبر و خرد نشان بدهیم از کوششهایمان نتیجه میگیریم و اگر به سوی
تندرویهای بیدلیل بلغزیم چه بسا که حاصل یک هفته و یک ماه تلاش را در
یک روز و یک صحنه جا بگذاریم. مردم ما از آن رو خود را شایسته رفتارهایی
مناسبتر از سوی حاکمان میبینند که هوشیار و خردمندند، و خردمند کسی است
که نه فقط میان خوب و بد، بلکه میان خوب و خوبتر و بد و بدتر تمیز بدهد.
خوبتر از نتایجی که در روز قدس به دست آوردیم هنوز وجود دارد، کما این
که بدتر از وضعیتی که از آن رنج میبریم و بدان اعتراض میکنیم نیز هست.
در پیشرو و در شرایط تاریخی ما تصویر روشنی از نتایج رفتارهای
ساختارشکنانه نیست. همانگونه كه در نامه فرستاده شده برای تمامی مراجع
تقلید به عرض رسید افغانستان و عراق دو عبرت بزرگ در دو سوی سرزمین ما
هستند که هرگز نباید آنها را از نظر دور کنیم. البته این عبرتها ما را از
استیفای حقوقمان منصرف نمیکنند، زیرا ما آن صبوری و دانایی را داریم که
بدون پرداختن چنین هزینههای سنگینی سرنوشت خود را بهبود ببخشیم.
آن چیزی که میتواند این هدف بزرگ را محقق کند پایبندی به شعارهای
زرینی است که انتخاب کردهایم. هیچ كلمهای که دوستی و برادری میان مردم
را تحت تاثیر قرار دهد به بازسازی هویت و وحدت ملی ما نمیانجامد. ما
اسلام رحمانی را درمان دردهای خود میدانیم و آن چیزی را که اینک به نام
دین از سوی بخشی از حاکمیت معرفی میشود پوستینی وارونه میبینیم.
ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به
اصالت اخلاقی نخستینش هستیم. ما جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه
زیاد را میخواهیم، و آنانی را ساختارشکن و هرج ومرج طلب میشناسیم که
با بهانه و بیبهانه از موازین اسلامی عدول میکنند و بنا بر امیال شخصی
به تعطیل اصول قانون اساسی دست میزنند.
فضای سیاسی امروز كشور آن چیزی نیست كه سی سال پیش از این ایرانیان
آرزویش را داشتند. مردم اینك از خود میپرسند چه چیز ما را از رسیدن به
آرمانهایمان بازداشت و به شرایط فعلی رساند. این سوالی اساسی است كه جا
دارد درباره كوششهای امروز و فردای ما نیز پرسیده شود. ما چه باید بكنیم
تا سی سال بعد از نو با همین پرسش روبرو نشویم؟
ما تنها در صورتی به این اطمینان میرسیم که دستاوردهای سیاسی -
اجتماعی خود را به زندگیهای روزمرهمان متکی کنیم. در طول یك قرن گذشته
مردم ما از این قبیل دستاوردها کم نداشتهاند، اما همه آنها متکی به
مبارزه بوده است؛ تا فضای جهاد و تلاش وجود داشت این دستاوردها زنده بود و
همین كه مردم خسته میشدند یا تصور میكردند باید به خانههایشان بازگردند
محصول از میان میرفت. مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی
است زندگی است.
این درسی است كه ما از رزمندگان خود در هشت سال دفاع مقدس آموختیم. در
آن سالها دو گروه در جبهههای جنگ حاضر میشدند؛ گروه نخست ایام جنگ را
مبارزه كردند و سپس به نظرشان رسید وقت زندگی كردن رسیده است؛ وقت آن كه
پول روی پول بگذارند و برج روی برج بسازند. و گروه دوم كه برای معنویتی
سرشارتر به جبهه میرفتند. آنها برای ایثار کردن عازم جبهه نمیشدند؛
میرفتند تا از فضای نورانی آنجا بهرهمند شوند.
شاید برای کسانی که آن فضا را تجربه نکردهاند هضم این کلمات آسان
نباشد، اما واقعیت دارد. نه آن که ایثار نمیکردند؛ نامدارترین قهرمانان
ما آنان بودند. اما درمقابل آن گوهرهایی که به دست میآوردند باور نداشتند
که دارند از خودگذشتگی میکنند. آنها سالهای جنگ را زندگی کردند و پس از
آن مبارزهشان شروع شد؛ مبارزهای آرام برای پاسداری از حیاتی، یا لااقل
خاطره حیاتی که چشیده بودند. اگر آنها نبودند ما نمیتوانستیم هشت سال با
دستان خالی بایستیم.
در زمان انتخابات وقتی گروهی از آنان مرا مفتخر کردند و کمیته
ایثارگران را به عنوان یکی از فعالترین بخشهای ستاد اینجانب شکل دادند
احساس سربلندی میکردم و چون میگفتند به امید تجدید نورانیت ایام امام
گردهم جمع شدهاند بار خود را به مراتب سنگینتر میدیدم. بعید میدانم
کسی در میان ملت ما باشد که به آنان مباهات نکند. آنها درست در نقطه مشترک
سبزی قرار دارند که همه ما را به یکدیگر پیوند داده است.
به تاسی از آنان ما نیز باید راه سبز امید را زندگی کنیم؛ در این صورت
همان معجزهای که آنان آفریدند در انتظار ما نیز هست. اهمیت روز قدس امسال
در این بود که نشان داد حیات جدیدی که مردم انتخاب کردهاند امری گذرا و
موقتی نیست. اگر همه در خانههایمان نشسته بودیم و در عین حال این پیام با
همین صراحت ابلاغ شده بود دستاورد ما هیچ کمتر نبود.
راه سبز را زندگی کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانههایمان و
سرکارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشتهای روزمره خود هستیم این پیام
با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ایرانی
بودن و این زمانی بودن ما تکرار میشود.
وقتی که سخن از تقویت شبکههای اجتماعی و یا زندگی کردن راه سبز میشود
بلافاصله میپرسند چگونه؟ همانگونه که هستید. سخن از آن نیست شبکههای
اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهیم و قدرتمند کنیم؛ سخن از آن است كه
قدرت مردم در شبکههای اجتماعی است که به صورت طبیعی و به هدایتی فطری
درمیانشان شکل گرفته است. باید اهمیت آنها را درک کنیم.
روز قدس امسال نشان داد این شبکه همچون نوزادی که به راه افتاده باشد
با سرعتی باورنکردنی در حال رشد است؛ به زودی سخن گفتن را هم آغاز میکند
و به زودی بالغ میشود و همگان را به تحسین و احترام نسبت به خود وا
میدارد. آن وظیفهای كه بر عهده ما قرار دارد آن است كه با تكثیر
اندیشههایی كه در حوالی آن شكل میگیرد و با تذكر دائمی اهمیت این پدیده
مبارك از آن پرستاری کنیم.
به همین ترتیب اگر گفته میشود راه سبز را باید زندگی کرد سخنی پیچیده
و تازهای و دعوت به امری ناشناخته نیست. بلکه توجه دادن به همان چیزی است
که دارید تجربه میکنید، و این که حرکت امروز مردم ما به خلاف عهدهای
پیشین، آغاز نوعی از زندگی است. در همصداییها و پیوندها و چشمپوشیها و
یکرنگیها و هوشمندیها و سرزندگیهایی که ادامه این مسیر مستلزم آن است
حظی وجود دارد که زندگی را سرشارتر میکند.
علاوه بر آن در دانایی ملت ما قدرتی هست که او را از تحمل بسیاری
رنجها بینیاز میکند. مردم ما برای استیفای حقوق خود از پرداختن هزینه
مضایقه ندارند، زیرا بهشت را به بها دهند و نه به بهانه. اما در عین حال
اگر برای نتایجی که از حرکات اجتماعی خود به دست میآوریم دوام میخواهیم
باید شجاعت و فراست را به هم بیامیزیم.
اینک بر اثر سیاست خارجی غلط و ماجراجویانه دولتی که مردم ما بدان دچار
شدهاند کشور در آستانه بحرانهایی قرار گرفته است که بیشترین خسارت آن را
قشرهای محروم خواهند پرداخت. اگر با منطق مبارزه پیش میرفتیم شاید
سادهانگارانه تصور میكردیم كه این یک امتیاز برای راه سبز ماست، اما
زمانی که میخواهیم مسیر سبز را زندگی کنیم چنین نیست.
اینجا کشور ماست و این زندگانی ماست و این ما هستیم که باید نسبت به
چنین مشکلاتی نگران باشیم و حساسیت نشان دهیم. اقتصاددانان با اتکا به
آمارهای رسمی منتشر شده از سوی مراجع رسمی همین دولت دهها میلیارد دلار
از درآمدهای ارزی کشور را ظرف سالهای گذشته مفقود اعلام میکنند و و
مراجعی که باید درمقابل این امر واکنش دهند بیتفاوت نسبت به حجم این
ارقام که میتواند چند ارتش را تجهیز کند در گیرودار یارکشیهای سیاسی
افتادهاند.
از کدامیک از آنان انتظار داریم به رنجهایی که بر اثر رفتارهایشان بر
مردم تحمیل میشود اهمیت بدهند؟ اگر ما نسبت به آنچه زندگی در این خاک و
بوم را مختل میکند حساسیت نشان ندهیم دیگری نشان نخواهد داد؛ كما اینكه
اقتصاددانان ما بیمناك از آن كه سرنوشتی شبیه به معترضین نسبت به وقوع
اعمال خلاف اخلاق در زندانها داشته باشند در اعتراض خود كاملا تنها
هستند. زمانی مفقود شدن بیست هزار دلار درخزانه كشور برای ساقط كردن یك
دولت كافی بود. اما اینك فریادهای اخطار نسبت به گم شدن چنین ارقام گزافی
كمترین واكنشی بر نمیانگیزد.
اخیرا گروهی از اساتید ایرانی مقیم خارج در نامهای ضمن تشریح برداشت
خود از راه سبز امید هر چیزی که منافع ملت ایران را تامین کند هدف این
جنبش معرفی کرده بودند. بر این اساس آنان توصیه میكردند که با سپاسگزاری
از حمایت ملتهای دیگر ظرف این چندماه از آنها بخواهیم در هیچ تحریمی بر
علیه ایران شرکت نکنند. اینجانب نظر آنان را پسندیدم و بر آن صحه گذاشتم،
زیرا این نه تحریم یک دولت، بلکه تحمیل رنجهای بسیار بر مردمی است که
مصیبت دولتمردان مالیخولیازده برایشان کافی است. راه سبز را زندگی کردن به
این معناست و ما با اعمال هرگونه تحریمی بر علیه ملت خود مخالفیم.
این یک نمونه است. کسی به کسانی که این خواسته را با ما در میان
میگذارند از ضرورت زندگی کردن راه سبز نگفته بود. ما بقی ما نیز از این
ضرورت آگاه باشیم یا نباشیم به هدایتی فطری در همین مسیر هستیم، لذا ضرورت
ندارد که این شیوه را به یکدیگر تلقین کنیم؛ تنها کافی است از آن آگاه
باشیم و پرستاری کنیم.
زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی كه سرنوشت خود
را به بود و نبودكسان پیوند زدند سرانجام - حداقل با فقدان او - سرخورده
شدند. هرگاه مردمی برای به تنی یا افرادی از همراهان عادی خود امتیازات
بیدلیل قائل شدند سرانجام تشخیص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان
واگذار كردند و به جاه طلبان مجال دادند كه در آنان طمع كنند.
مردمی كه میخواهند سرپای خود بایستند و حیاتی كریمانه را تجربه كنند
جا دارد كه از نخستین قدمهایی كه به ناكامیشان میانجامد بابیشترین
دقتها پیشگیری كنند. تولد اینجانب نه هفتم مهر كه روز آشنایی با شماست.
حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حركت شما به كیش
شخصیت آلوده شود. امیدوارم این كلمات مرا صمیمانه و از سر نگرانی و نه یک
شكسته نفسی بیحقیقت و تعارف گونه تلقی كنید.
برادر شما - میر حسین موسوی
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
تعداد کل صفحات : 2
1
2